وقتي ستاره ها چشمک مي زنند
وقتي ماه مي رقصد وقتي جير جير کها آواز خوان کوچه هاي تنهايي اند وقتي بيداري به خواب مي رود وقتي شب آواز عاشقانه سر مي دهد کنار پنجره بيا و دستت را به سوي ستاره بگير تا من دستان تو را حس کنم خودت را به جريان شب بسپار بگذار آواز شب تو را در بر گيرد به زنجره ها گوش کن پيامت را به آنها بسپار با آنها هم آوا شو بگذار آوايت در تمام فضاي بي انتهاي شب بگسترد تامن آوايت را حس کنم اينجا قلمرو عاشقان است به درون بيا کافيست چشمانت راببندي تا من وجودت را حس کنم به کنار پنجره بيا من هر شب در آسمان تنهايي به انتظار تو هستم راز تنهايي مرا ستاره ها ميدانند و شب محزون ...............
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:48 توسط NIKAN |
توپاي ديوار سفيد بودي من هم پاي ديوار سفيد تو پرنده اي براي ديوار کشيدي من هم پرنده اي پرنده تو پر آواز و شاد ولي پرنده من غمگين و رنجور تو آسماني براي ديوار کشيدي و من هم آسماني آسمان تو آبي ٬ گرم ٬ آفتابي آسمان من خاکستري ٬سرد ٬ باراني تو براي ديوار قلب کشيدي من هم براي ديوار قلبي قلب تو آتشين تپنده و داغ و اما قلب من قلب من در آتش آتش تنهائي و در تپش تپش جدائي و داغ وصال روز بعد ديوار من فرو ريخته بود و پرنده زير آوار بود و آسمان و قلب من اما ديوار تو ديوار تو در انتظار ديوار سفيد ديگري بود
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 17:51 توسط NIKAN |