بالای درخت بيد که لانه کلاغی بود زشت فورانی از نور به هوا بلند شد که چشمان همه را خيره کرد کلاغ در اين نور بالا رفت رفت که رفت شايد پيش خدا شايد جايی ديگر هيچ نمی دانم وقتی برگشت بالای بلند ترين مناره شهر که چشمان هيچ کس او را نمی ديد لانه ای ساخت دست گدايی برای گدايی دراز بود سکه ای در دستش گذاشتم گدا سکه را خورد و هسته اش را دور انداخت و سير به خانه اش رفت کودک فقيری شيشه های ماشينی را پاک می کرد تمام ماشين مثل يک نقاشی پاک شد کودک فقير شاد و خندان جايش ِ ماشينی برای خود کشيد وقتی روشنايی برگشت و خواب همه را دزديد بيدار شدم شب به آرامی از من گذشته بود و من چشمانم را در سکوت به خواب پريشان شب دوخته بودم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 1:25 توسط NIKAN |


فقط، NIKAN KIDS MUSIC، مگه نه؟؟؟
سلام دوستان از این پس هرهفته شما می توانید جدیدترین آهنگها را دانلود کنید

لطفا برای دانلود آهنگهای جدید روی ادامه مطلب کلیک کنید



نظر یادت نره عزیز
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 17:21 توسط NIKAN |
خدا مرد وقتي باران نباريد وقتي که ستاره ها خاموش شدند وقتي که بهار عطر شو از گلها گرفت و وقتي دلها يخ بست خدا مرد! خدا مرد و آسمان تنهائ تنها شد باد تخم تنهائي را به تمام دنيا پاشيد خدا مرد وعشق هم با او مرد شهر، شهر فراموشي شد مهرباني از ياد آدمها رفت خوبي از ياد آدمها رفت و عشق فراموش شد خدا مرد و زمين سنگيني مرگ خدا را هيچ وقت تحمل نکرد زمين هم زمين مردگان شد فرشته هاهر شب در سوگ خدا گريستند اما زمين اشکهاي فرشتگان را هم سوزاند خدا مرد و ديگر هيچ فريادي شنيده نشد صدا در گلو خفه شد و حرفها در سکوت! خدا مرد و آسمان تنهاي تنها شد و هيچ کس معناي ، من و تو ، را درک نکرد خدا مرد وهيچ وقت شقايق نرويد و هيچ وقت ، هيچ کس نفهميد زندگي بدون شقايق يعني چي؟ خدا مرد و آسمان تنها شد زندگي خالي شد عشق مرد،خدا مرد ،و شقايق
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 7:34 توسط NIKAN |