غربت تو دلم رو ديوانه مي كند
و مانند غباري نمناك
كه روي برگها مي نشيند
با باد پاييز آواره مي شود
و بدن تجزيه شده ام
در رگهاي
درخت٬سنگ٬دريا
جريان مي يابد
و در هر چيز ديگري كه دوباره متولد شوم
ياد تو را زنده ميكنم
سكوت تو
مرا
با آسمان
و سايه هاي بيدار روي زمين
وخدا
بيگانه مي كند
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 0:8 توسط NIKAN |